گام اصلی: Abm
تغییر گام
از زمانی که تو را بین خلایق دیدم
مثل یک فاتح مغرور به خود بالیدم
عشق یک بار به من گفت برو گفتم چشم
عقل صد بار به من گفت نرو نشنیدم
پدرم هی وصیت کرد که عاشق نشوم
تو چه کردی که به گور پدرم خندیدم
سالها درد کشیدم که به دردم بخوری
آخرش رفتی و از درد به خود پیچیدم
تشنه بودم که تو ساک سفرت را بستی
حیف از آن آب که پشت سر تو پاشیدم
آه ای کعبه از چشم خدا افتاده
کاش انقدر به دور تو نمی چرخیدم
از دهانم که پر از توست بدم می آید
حیف از آن لحظه که لب های تو را بوسیدم
از خودی زخم نمیخوردم اگر بی تردید
از سگم بیشتر از گرگ نمی ترسیدم
این که بخشیده امت فرق میان منو توست
من اگر مثل تو بودم که نمی بخشیدم
داستان من و زیبایی تو یک خط است
بچگی کردمو از لای لجن گل چیدم