گام اصلی: Abm
تغییر گام
تا حرف عشق میشه من میرم
من سخـــت ازین حرفـــا دورم
منم یـــه روز عاشـــقی کــردم
از وقتی عاشـــق شدم اینجورم
دارو ندارم پای عشقـــــــم رفت
چیزی نمونـد جز درد نا محــدود...
این جای خالی که تو سینم هست
قبلا یــه روزی جـــای قلبــــم بـــود
این روزگــــــــار بد کرده با قلبم
کم بوده از این زندگی سهـــمم
دلیل میبافم بــرای عشــــــق
بـرای چیزی کـــه نمی فهمم
ازآدمـــــای شــــهــر بیزارم
چون با یکیشون خاطره دارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخــم دارم تـو نمی فهمی
غریبه ام بــا این خیابونا
من از تمـام شهر بیزارم
از هرچی رابطه س میترســـم
از هرچی عشقــه من طلبکارم
همین که قلبه تو مُردد شد
در دل من خاطره ای رد شد
از وقتی عاشقش شدم ترسیـــدم
از وقتــی عاشــقش شدم بَد شــد
...این روزگار بد کرده با قلبم